سدهای کردستان لبریز از آب؛ نویدبخش سالی پربرکت برای کشاورزی و منابع آبی
استان کردستان در سال جاری با افزایش چشمگیر بارندگیها، شاهد پرآب شدن سدهای مهم خود بوده است؛ موضوعی که امید تازهای برای بخش کشاورزی، تأمین آب شرب و احیای منابع طبیعی منطقه ایجاد کرده است.
بر اساس گزارشهای منتشر شده، سدهای مهم استان از جمله سد قشلاق، سد آزاد و سد گاوشان در وضعیت مطلوب ذخیره آبی قرار گرفتهاند و میزان ورودی آب به مخازن نسبت به سال گذشته افزایش قابل توجهی داشته است.
کارشناسان حوزه آب معتقدند تداوم مدیریت صحیح منابع آبی و مصرف بهینه میتواند این فرصت را به یک پشتوانه بلندمدت برای توسعه کشاورزی و صنعت استان تبدیل کند. همچنین پر شدن سدها نقش مهمی در کاهش تنش آبی شهرها و روستاهای استان خواهد داشت.طبق گزارشهای شرکت آب منطقهای شرکت آب منطقهای کردستان، میزان ذخیره آب سدهای استان در سال جاری نسبت به سال گذشته افزایش داشته است.
سد سد قشلاق یکی از منابع اصلی تأمین آب شرب شهر سنندج است.
سد آزاد و سد گاوشان نیز نقش مهمی در تأمین آب کشاورزی و کنترل منابع آبی منطقه دارند.
افزایش بارندگیهای فصلی در استان کردستان باعث افزایش ورودی آب به مخازن سدها شده است.
کارشناسان حوزه آب تأکید دارند مدیریت مصرف و جلوگیری از هدررفت آب، عامل مهمی در حفظ پایداری منابع آبی استان خواهد بود.
از سوی دیگر، مناظر زیبای سدهای پرآب کردستان در روزهای اخیر مورد توجه مردم و گردشگران قرار گرفته و جلوهای چشمنواز به طبیعت بهاری استان بخشیده است.
مسئولان نیز از شهروندان خواستهاند با صرفهجویی در مصرف آب و جلوگیری از هدررفت منابع، در حفظ این نعمت ارزشمند سهیم باشند.
---


بنا بر گزارش نهاد نظارتی داخلی پنتاگون، (وزارت جنگ آمریکا) این وزارتخانه به صورت بیسروصدا و با دستور "پیت هگست" وزیر جنگ آمریکا، برنامهای را که اقدامات الزامی برای کاهش آسیب به غیرنظامیان در زمان جنگ بوده، را اجرا نکرده است.
به گزارش شار خبر به نقل از گاردین، گزارشی داخلی که توسط بازرس کل پنتاگون منتشر شده، نتیجه گرفته که ارتش ایالات متحده دیگر افراد، ابزار یا زیرساختهای لازم برای رعایت دو قانون فدرال را که آن را ملزم به حفظ سیاست کارآمد تلفات غیرنظامیان و اداره مرکز عالی حفاظت از غیرنظامیان (CP CoE) میکند، ندارد.
بازرس کل پنتاگون در گزارش خود اعلام کرده که کاهش شدید بودجه و نیروهای "اداره کاهش آسیب به غیرنظامیان" در دوران پیت هگست توانایی ارتش آمریکا در حفاظت از غیرنظامیان در مناطق جنگی را عملا از بین برده است.
دولت دونالد ترامپ متهم به کاهش شدید برنامه کاهش و واکنش به آسیب غیرنظامیان پنتاگون (CHMR) شده است که برای مدیریت آموزشها و رویههای حیاتی در محدود کردن آسیب غیرنظامیان در صحنههای جنگ طراحی شده است.

در حالی که این برنامه رسما لغو نشده است، گزارش بازرس کل میگوید که بودجه یک پلتفرم مدیریت دادهها پایان یافته است؛ جلسات کمیته متوقف شده است؛ و بسیاری از پرسنل آن تعدیل یا جابجا شدهاند. در این گزارش آمده است: "در نتیجه، وزارت جنگ ممکن است از سیاست تلفات و آسیب غیرنظامیان خود پیروی نکند. سیاستی که طبق قانون فدرال الزامی است."
پنتاگون هنوز به صورت رسمی درباره این گزارش داخلی واکنشی نداشته است.
این برنامه توسط "لوید آستین"، وزیر دفاع وقت، در ژانویه 2022، در زمان جو بایدن، پس از سالها بمباران مرگبار ایالات متحده در یمن، عراق، سوریه و افغانستان ایجاد شد.
"ایروارز"، یک ناظر آسیب غیرنظامیان، تخمین زده است که پهپادها و حملات هوایی ایالات متحده حداقل 22 هزار غیرنظامی - و شاید تا 48 هزار نفر - را در 20 سال پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر در سال 2001 کشته است. از این تعداد بیش از 2 هزار نفر غیرنظامی در دوره دولت دوم ترامپ در جریان حملاتی به ایران، یمن، ونزوئلا و سومالی کشته شده اند.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، اخیرا به دلیل حملات مرگبار به ایران، از جمله حمله ایالات متحده به مدرسه ای در میناب که حداقل 175 نفر را که اکثر آنها کودک بودند، در یک مدرسه دخترانه کشت، مورد انتقاد قرار گرفته است.
این گزارش نشا ن می دهد از زمان تصدی وزارت جنگ تسوط هگست، محدود کردن تلفات غیرنظامی در عملیات های نظامی از اولیت های اصلی ارتش خارج شده است. هگست وقتی در مورد تلفات غیرنظامیان در ایران تحت فشار قرار گرفت، به دروغ ادعای قرار دادن موشکاندازها در مناطق غیرنظامی ایران را مطرح کرده و همچنین ادعا کرد که هیچ ملتی در تاریخ به اندازه ایالات متحده اقدامات احتیاطی برای جلوگیری از مرگ غیرنظامیان انجام نداده است.
اما گزارش بازرس کل و افراد آشنا با این دفتر، داستان متفاوتی را روایت میکنند.
"وس جی برایانت"، کهنه سرباز نیروی هوایی آمریکا که رئیس ارزیابی آسیبهای غیرنظامی در برنامه CP CoE بود، گفت: "ارزیابی من این است که آنها ظاهری وزارتخانه را ترک کردهاند زیرا هگست به دلیل عملیات غیرقانونی مورد انتقاد قرار گرفته است."
او از موج استعفاهای اجباری و توقف تحقیقات از زمان وزارت هگست سخن گفت و افزود که تنها هفت نفر برای گزارش به این برنامه باقی ماندهاند و آنها "از همه عملیاتها محروم" هستند و به "یک دفتر مخفی" در ویرجینیا منتقل شدهاند.
طبق گزارش ProPublica، برایانت بهار گذشته از کار خود اخراج شد، زیرا دولت ترامپ، پادمانهایی را که زمانی نیروهای آمریکایی را از صدور مجوز استفاده از نیروی کشنده باز میداشت، حذف کرد.
گزارش بازرس کل پنتاگون که در 13 مه (4 روز پیش) منتشر شد، به یک نقطه عطف در فوریه اشاره میکند، زمانی که دو مقام ارشد - البریج کولبی، معاون موقت وزیر جنگ در امور سیاستگذاری، و دن دریسکول، وزیر ارتش - به طور جداگانه به هگست پیشنهاد دادند که این برنامه قطع یا حذف شود.
طبق این گزارش، یکی از پیشنهادها پا را فراتر گذاشته و پیشنهاد داده بود که طرح عملیاتی و دستورالعملهای زیربنایی وزارتخانه به طور کامل لغو شود. سپس، بدون اینکه منتظر پاسخی از سوی ارتش باشیم، ارتش طوری رفتار کرد که انگار این کاهشها از قبل تصویب شده است.
بعدا در همان ماه، ایالات متحده به ایران حمله کرد.
مدیسون هانک، مدیر برنامههای آمریکا در مرکز غیرنظامیان در منازعه، گفت: "ما از ماه فوریه شاهد سطوح ویرانگری از آسیب به غیرنظامیان در ایران هستیم. اگر این نشانهای از رویکرد فعلی وزارت دفاع آمریکا در قبال آسیب به غیرنظامیان پس از اخراج 90 درصد از نیروی کار CHMR آن باشد، تصور اینکه عملیاتهای آینده آمریکا در صورت تضعیف بیشتر این برنامهها چگونه خواهد بود، دشوار است."

جنگ اخیر میان آمریکا و ایران، صرفنظر از ابعاد نظامی و خسارتهایش، یک پرسش مهم را دوباره به مرکز بحثهای سیاسی جهان بازگرداند: آیا خاورمیانه وارد مرحلهای تازه از نظم امنیتی شده است یا آنچه دیدهایم صرفاً یک وقفه موقت در چرخه بحرانهای منطقه بوده است؟
برای سالها، بسیاری از تحلیلگران تصور میکردند منطقه خاورمیانه، پس از شکست نسبی پروژههای دولتسازی آمریکایی در عراق و افغانستان، بهتدریج از مرکز ثقل سیاست جهانی فاصله گرفته است. تمرکز واشنگتن به سمت رقابت با چین رفته بود، اروپا بیشتر درگیر بحران اوکراین شده بود و حتی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز آرامآرام به سمت توسعه اقتصادی، جذب سرمایه خارجی و پروژههای بلندپروازانه شهری حرکت میکردند. در ظاهر، منطقه بهسوی نوعی «عادیسازی» پیش میرفت؛ توافقهای دیپلماتیک افزایش یافته بود، گفتوگو میان رقبای قدیمی بیشتر شده بود و حتی تنش میان تهران و برخی دولتهای عربی تا حدی کاهش یافته بود.
اما جنگ اخیر نشان داد که زیر پوست این آرامش ظاهری، ساختار امنیتی خاورمیانه همچنان شکننده، انفجاری و وابسته به معادلات حلنشده قدیمی است. تنها چند روز درگیری کافی بود تا بازارهای جهانی انرژی دچار التهاب شوند، خطوط کشتیرانی در معرض تهدید قرار گیرند و دوباره این نگرانی قدیمی مطرح شود که هر بحران منطقهای میتواند ابعادی جهانی پیدا کند.
یکی از مهمترین نتایج این جنگ، بازگشت مفهوم «بازدارندگی مستقیم» به فضای سیاسی منطقه بود. در دهههای گذشته، بسیاری از بازیگران خاورمیانه ترجیح میدادند از جنگهای نیابتی استفاده کنند؛ گروههای مسلح، فشارهای اطلاعاتی، عملیات سایبری یا رقابتهای سیاسی جای برخورد مستقیم را گرفته بود. اما این بار، درگیری تا حد زیادی از مرحله سایه خارج شد و به تقابل آشکار نزدیک شد. همین مسئله، معادلات امنیتی را تغییر میدهد.
در واقع، منطقه اکنون با نوعی تناقض روبهرو است. از یک سو، هیچیک از بازیگران اصلی خواهان جنگی فراگیر نیستند؛ نه ایران، نه آمریکا، نه کشورهای عربی خلیج فارس و نه حتی اسرائیل. هزینه اقتصادی، امنیتی و اجتماعی یک جنگ بزرگ برای همه سنگین است. اما از سوی دیگر، هر بازیگر تلاش میکند نشان دهد که در برابر فشار عقبنشینی نمیکند. همین ترکیبِ «عدم تمایل به جنگ» و «عدم آمادگی برای عقبنشینی» میتواند خطرناکترین وضعیت ممکن باشد؛ زیرا احتمال سوءمحاسبه را افزایش میدهد.
در این میان، نقش آمریکا نیز وارد مرحله تازهای شده است. واشنگتن سالها تلاش کرد حضور مستقیم خود در خاورمیانه را کاهش دهد و تمرکز استراتژیکش را به شرق آسیا منتقل کند. اما جنگ اخیر نشان داد که آمریکا هنوز نمیتواند بهطور کامل از معادلات منطقه فاصله بگیرد. امنیت انرژی، امنیت اسرائیل، رقابت با چین و حتی جایگاه سیاسی آمریکا در جهان همچنان با تحولات خاورمیانه گره خورده است.
با این حال، تفاوت مهمی میان امروز و دوران جنگ عراق وجود دارد. آمریکا دیگر آن قدرت بلامنازع و مطمئن دهه ۲۰۰۰ نیست. افکار عمومی آمریکا نسبت به جنگهای طولانی حساستر شده، اقتصاد جهانی پیچیدهتر شده و قدرتهای دیگری مانند چین و روسیه نیز در معادلات منطقه حضور دارند. به همین دلیل، واشنگتن اکنون بیشتر بهدنبال «مدیریت بحران» است تا بازطراحی کامل منطقه.
در سوی دیگر، ایران نیز وارد مرحله متفاوتی شده است. تهران در سالهای گذشته شبکهای از نفوذ منطقهای ایجاد کرده که از عراق و سوریه تا لبنان و یمن امتداد دارد. همین مسئله باعث شده هر درگیری احتمالی بتواند ابعاد چندجبههای پیدا کند. اما در عین حال، فشارهای اقتصادی داخلی و فرسایش ناشی از تحریمها، ظرفیت ایران را برای ورود به یک جنگ بلندمدت محدود میکند. به بیان دیگر، ایران امروز نفوذ منطقهای گستردهتری نسبت به دو دهه پیش دارد، اما همزمان با محدودیتهای اقتصادی و اجتماعی بیشتری نیز مواجه است.
کشورهای عربی خلیج فارس نیز در موقعیتی پیچیده قرار گرفتهاند. آنها از یک سو به حمایت امنیتی آمریکا نیاز دارند و از سوی دیگر، نمیخواهند سرزمینشان به میدان جنگ تبدیل شود. پروژههای اقتصادی بزرگی که در عربستان سعودی، امارات و قطر دنبال میشود، نیازمند ثبات و سرمایهگذاری خارجی است. به همین دلیل، بسیاری از دولتهای عربی تلاش میکنند همزمان روابط خود را با آمریکا، چین و حتی ایران حفظ کنند. این سیاست چندجانبهگرایی، شاید مهمترین ویژگی نظم جدید منطقه باشد.
در این میان، چین با دقت تحولات را دنبال میکند. پکن برخلاف آمریکا تمایلی به حضور نظامی گسترده در خاورمیانه ندارد، اما بهشدت به انرژی و ثبات مسیرهای تجاری وابسته است. چین احتمالاً تلاش خواهد کرد نقش میانجی اقتصادی و دیپلماتیک را تقویت کند، بدون آنکه وارد درگیریهای مستقیم شود. همین مسئله، نشانهای از تغییر تدریجی توازن قدرت جهانی نیز هست؛ جهانی که دیگر کاملاً تکقطبی نیست.
اما شاید مهمترین تحول، تغییر روانی جوامع منطقه باشد. مردم خاورمیانه در دو دهه اخیر تقریباً بهطور مداوم در سایه بحران زندگی کردهاند؛ از جنگ عراق و بهار عربی گرفته تا جنگ سوریه، ظهور داعش، بحران اقتصادی لبنان، درگیری غزه و اکنون تنش مستقیم میان ایران و آمریکا. نسلی در منطقه شکل گرفته که جنگ و عدم اطمینان به آینده را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان بخشی عادی از زندگی تجربه کرده است. این فرسودگی روانی، بهمرور بر سیاست، مهاجرت، اقتصاد و حتی فرهنگ عمومی تأثیر میگذارد.
در نهایت، شاید هنوز برای قضاوت قطعی زود باشد، اما نشانهها حاکی از آن است که خاورمیانه وارد دورهای از «بازدارندگی ناپایدار» شده است؛ وضعیتی که در آن همه بازیگران میکوشند از جنگ بزرگ جلوگیری کنند، اما همزمان ابزارهای فشار و تقابل خود را حفظ میکنند. چنین نظمی، برخلاف صلح پایدار، همواره در معرض انفجارهای ناگهانی قرار دارد.
بحران حضور گروه تروریستی داعش تنها به مرزهای عراق محدود نمی شود و بیم و هراس از گسترش و نفوذ نیروهای آن به سرزمینهای دور دست، حتی تا کشورهای اروپای غربی یا قاره آمریکا، همچنان از دغدغه های عمده کشورهای غربی است.